احساس...! صولتی
هنوزم در پی اونم ...
که میشه عاشقش باشم
مثه دریای من باشه
منم چون قایقش باشم ...
هنوزم در پی اونم ...
که عمری مرهمم باشه
شریک خنده و شادی
رفیق ماتمم باشه ...
هنوزم در پی اونم ...
که عشقش سادگی باشه
نگاهای پر از مهرش
پناه خستگیم باشه ...
میگن جوینده یابنده اس
ولی پاهای من خسته اس ...
من حتی با همین پاها
میرم تا حدی که جا هس ...
هنوزم در پی اونم
که اشکامو روی گونه ام
با اون دستای پر مهرش
کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم؟؟
نگن گریه منم اینجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو می خوای
منم ای وای تو رو می خوام ...
تو احساس منو می خوای
منم ای وای ... تو رو می خوام ...!
خدایا عشق من پاکه
درسته عشقی از خاکه
منم اون عاشق خاکی
که از عشق تو دل چاکه
هنوزم در پی اونم...
که اشکامو روی گونه ام ...
با اون دستای پر مهرش
کنه پاک و بگه جونم ؟؟... بگه جونم؟؟!
نکن گریه...
منم اینجام ...
بزار دستاتو تو دستام...
تو احساس منو می خوای
منم ای گل ... تورو می خوام ...
هنوزم در پی اونم ................................................
آره هنوز دستتاتو یادمه که اشکامو پاک می کردی ... هیچوقت یادم نمیره چجوری آرومم می کردی ... اون عشق پاکت ...
گرمی عشقت بیچاره ام کرد ...